- پدر آمد .
پدربا قطار آمد .
پدر خوشحال آمد .
پدر با سوغاتي آمد .
پدر به ديدار خانواده آمد .
پدر از حج آمد .
پدر خوش آمدي .
- محرم آمد .
غم آمد .
درد آمد .
حسين آمد .
حسين با كاروانش آمد .
حسين با عباس آمد .
حسين با علي اكبر آمد .
حسين با علي اوسط آمد .
حسين با علي اصغر آمد .
حسين با زينب آمد .
حسين با رقيه آمد .
حسين با رباب آمد .
حسين خوشحال آمد .
حسين با قرباني آمد .
حسين به قربانگاه آمد .
حسين به ديدار خدا آمد .
حسين از حج آمد .
حسين خوش آمدي .
ü تمام صفات وارسته انساني در انقطاع كامل الي الله نهفته است .
ü مقامي كه بر بندگان صالح خدا در نظر گرفته شده ، تمام دنيا و مافيها - با آن جلوه هاي ساختگي - در مقابل آن به قدر پشيزي ارزش ندارد .
ü اين دنيا با تمام زرق و برق ظاهريش ناچيزتراز آن است كه قابل محبت باشد .
ü اين زندگي زودگذر بظاهر شيرين در مقابل عذاب غير متناهي چه ارزشي دارد ؟
ü توجه به غير خدا انسان را به حجابهاي ظلماني و نوراني محجوب مي نمايد .
ü كليه امور دنيوي اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود ، باعث حجب ظلماني مي شود .
ü حزب الله باشيد ، از زرق و برق زندگي و جلوه هاي ساختگي آن بپرهيزيد .
ü مسلماني كه خود را پيرو و شيعه علي بن ابيطالب عليه السلام مي داند ، ممكن نيست به مشتهيات دنيا توجهي داشته باشد .
ü ريشه تمام اختلافاتي كه فاقد هدف مشخص و مقدسي باشد به حب دنيا برميگردد .
ü انبياي خدا براي اين مبعوث شدند كه آدم تربيت كنند ؛ انسان بسازند ؛ بشر را از زشتيها ، پليديها ، فسادها و رذايل اخلاقي دورسازند و با فضايل و آداب حسنه آشنا كنند .
ü اگر براي خدا قدم برداريد ، خداوند متعال مقلب القلوب است ، دلها را به شما متوجه مي سازد .
ü جز به خالق يكتا به احدي توجه نداشته باشيد .
ü قلب انسان مانند آينه صاف و روشن است ، و بر اثر توجه فوق العاده به دنيا و كثرت معاصي كدر مي شود .
ü با آلودگيهاي روحي ، رذايل اخلاقي ، معاصي قلبيه و قالبيه چگونه مي توان در محضر ربوبي حضور يافت و در مهمانسراي رب الارباب كه « معدن العظمه» مي باشد وارد شد ؟
ü از خدا بترسيد ؛ از عواقب امور بپرهيزيد ؛ از خواب غفلت بيدار شويد .
ü دورانديش باشيد ؛ عواقب امور را بسنجيد ؛ عقبه هاي خطرناكي كه داريد به ياد آوريد ، از فشار قبر ، عالم برزخ ، مشكلات و شدايدي كه به دنبال آن است غفلت نكنيد !
ü جهنم با اعمال و كردار زشت انسان روشن ميگردد .
ü اگر بشر با اعمال و كردار خويش آتش نيفروزد ، جهنم خاموش است . باطن اين طبيعت جهنم است ؛ اقبال به طبيعت اقبال به جهنم است .
قهرمان صدمتر بايد در كمتر از 10 ثانيه صد متر را بدود . يعني 10 متر دركمتر از يك ثانيه ! بايد تمام وجودش را در 10 ثانيه خلاصه كند و احتمالا بعد از آن ديگر توان دويدن ندارد حتي براي يك ثانيه ديگر !
قهرمان استقامت مسير طولاني در پيش دارد . انرژي اش محدود است . در ابتدا آرام مي رود . بسيار آرام . از همان ابتدا مراقب فاصله خود با رقباش است . نه كم و نه زياد . نه جلو و نه عقب . در يك خط مي دود و آن چيز نا چيزي را كه دارد براي ساعتها و كيلومترها دويدن تقسيم مي كند . دونده استقامت بايد بعد 10 كيلومتر دويدن خسته شود و اگر قبل از آن خسته شود بازند ه است . اگر ببازد همه چيز را باخته . هم ساعتها را و هم كيلومتر ها را و در نيمه راه اگر بايستد ، تا جايي كه مردم منتظر ايستادنش هستند ساعتها فاصله دارد و ديگر روي نهايي را نخواهد ديد .
زندگي و عشق مسابقه دوي استقامت است . بايد دويد ، در كنار بقيه ، آرام وبي سرو صدا .
آقا جان يا صاحب الزمان ! سلام .
من را كه حتما مي شناسيد . جواني در دل اين كوير پر از خس و خاشاك و شن هاي روان . با آفتابي تيز و برنده . مغز پخت مي كند اگر يكساعت تن به توانش بسپاري . البته شما همه اينها را بهتر از من مي دانيد ولي خوب گفتم كه درد دل را از يك جايي شروع كرده باشم .
مي دانيد آقا جان ! دل اهالي محلمان از اين اوضاع و احوال گرفته . باران كه نمي بارد . محصولي هم كه نداريم . خشك خشك شده زندگي مان . مردم دارند فقير و بد بخت و بيچاره مي شوند . آقا جان ترس ما از فقيري و بي پولي نيست . ترس ما از اتفاقات بعد از آن است . مي گويند از هر در كه فقر بيايد از در ديگر ايمان مي رود . خوب آقا جان ما اين همه دردسر و بيچارگي نكشيديم كه ايمانمان را با يك باران نيامدن از دست بدهيم . باران كه نبايد شستشويي هم نيست . شستشو هم نباشد پاكيزگي هم نيست . پاكيزگي هم نباشد ايماني نيست .
آقا جان ! مي دانيد چرا مي گويم آقا جان ؟ محبوبه به پدرش مي گويد آقا جان . از اين تركيب خوشم مي آيد . هم آقا دارد كه نشاني احترام و بزرگواري است و هم جان دارد كه نشانه علاقه و محبت است . بعد آدم به كسي كه سرپرستي اش مي كند و روال زندگي اش را مي گرداند آقا جان نگويد پس چه بگويد ؟
آقا جان از باران مي گفتم . اصلا به جهنم كه باران نيايد و محصول نداشتيم . آقا جان اگر باران نيايد ، رودخانه ها خالي مي شود . چاه ها خشك مي شود . اگر رودخانه خالي شود ديگر كيست كه پيغام و سلام ما را به شما برساند . آخر مي گويند اگر خواستيم نامه مان بدست شما برسد بايد آن را بدست آب روان و يا دل چاه بسپاريم . مي دانيد آقا جان دل چاه را حكما به مدد دل چاه جدتان علي مي گويند . آب روان را هم به مدد لبان تشنه جدتان حسين .
از رودخانه و چاه مي گفتم . آقا جان اگر رودخانه و چاه نباشد كه نمي توانيم با شما حرف بزنيم . اگر با شما حرف نزنيم با كه حرف بزنيم . وقتي در جايي از شما مي گوييم و دعوت مي كنيم كه اگر حرفي داريد با آقا جانتان بگوييد ، فوراً مي گويند مگر تو نايب امام زماني ؟ آقا جان مگر صحبت كردن در مورد شما چه عيبي دارد كه اين حرف هارا مي زنند . آقا جان ما هيج وقت ادعا نكرديم كه شما را در خواب ديديم چه برسد در بيداري كه به ما اين حرف ها را مي زنند .
آقا جان دلمان ديگر گرفته از اين بي آبي . آقا جان اين حرف ها را هم كه مي نويسم نمي دانم كدام آب قرار است براي شما بياردش . مي گويند حاج كربلايي سليمان دل دريايي دارد ولي نمي دانم آيا درياي دلش راه به آب هاي روان مرتبط با شما دارد يا نه . بعضي وقت ها فكري مي شويم كه بايد اين نامه ها را به آب ديدگا ن خود بسپاريم تا برايتان بياورد ولي نمي دانم چرا اين آب ديدگان هم سرازير نمي شود . انگار عالم و آدم دست به دست هم داده اند تا ما دو كلام حرف دل نتوانيم با شما بگوييم .
آقا جان هر چقد ر كه فكر مي كنم مي بينيم كه ما بچه هاي كوير در چنين مواقعي خيلي بد بختيم . ما حتي آب نداريم كه درد دلمان را به او بگوييم تا براي شما بياورد . آقا جان پس ما بچه هاي كوير بايد چه كار كنيم ؟ الان ها كه فكري اين موضوعم فقط مي توانم به اين اميد باشم كه باران رحمت الهي كه خود شما هستيد بر ما نازل شويد و درد دل هايمان را براي خودتان ببريد تا شايد مرحمي بر دل زخم خورده ما باشد .
آقا جان بيشتر از اين مزاحمتان نمي شوم .
دوستتان دارم .
فرزند كوير .
كلك مشكين تو روزي كه ز ما ياد كند ::: ببرد اجر دوصــد بنــده كه آزاد كند
قاصــد منـــزل سلمــي كه سـلامت بادش ::: چه شود گر به سلامي دل ما شاد كند
امتحان كن كه بسي گنج مرادت بدهند ::: گر خــرابي چو مرا لطــف تو آباد كند
يا رب اندر دل آن خسـرو شيـــرين انــداز ::: كه به رحمت گذري بر سر فرهاد كند
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد ::: قدر يكــساعته عمري كه درو داد كند
حاليا عشـــوهء ناز تو ز بنيـــــادم برد ::: تا دگر باره حكيمانه چه بنياد كند
گوهر پاك تو از مدحـــت ما مستغنيست ::: فكر مشاطه چه با حسن خداداد كند
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز
خــرّم آن روز که حافظ ره بغداد کنــد

